عبدالله مستوفى
175
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
بود . خلاصه اينكه تا من به خود جنبيدم ؛ و خواستم بملاقات ايشان بروم كابينه سقوط كرد . مدتى بحران در كار بود . من در اوقات بحران ، بتوسط معاون وزارت كشور كار ارسال نامه راجع به تقاعد خود را پيش بردم . در هيئت وزرائى كه بعد روى كار آمد ، تقاعدم تصويب شد . بعد از مدت كمى ، باز همان رئيس الوزراى سابق مجددا رئيس الوزراء شد . چون تقاعدم تصويب و كابينه هم تعيين شده ، و « بىطمع بودن سلام روستائى « 1 » » كاملا محرز بود ، ملاقات اين مرد شريف ديگر مانعى نداشت . بملاقاتش رفتم . مرد بزرگوار ، در ضمن صحبت خيلى از زحمتى كه هجوم اشخاص براى نيل بمقام وزارت ، به او داده بود شكوه كرده ، گفت : اين روزها وسيله تازهاى هم بر وسائل سابق افزوده شده ، و آن نامهء درخواست وزارت است . در اين چند روزه ، در حدود صد تقاضانامهء همكارى براى من نوشتهاند . يكى از آنها را در جيب داشت . به من نمود . مؤمن نويسندهء نامه ؛ از تحصيلات و اطلاعات و طرز فكر خود براى كارهاى دولتى ، قلمفرسائى كرده ، از مواجب و استفادهء اتومبيل وزارتى هم استعفاء نموده ، و همچو وانمود ميكرد كه قربة الى اللّه ميخواهد وزير شود . نشانى محل و اسم و رسم خود را هم با تمام حروف نوشته ، و ذيل آن را امضاء كرده بود . باوجوداين ، اگر يكى از همسايههاى خانههاى سر چشمه ما نبود ، من او را نمىشناختم . زيرا خيلى از اين كار بدور ، و شغل فعلى او دلالى و معلوماتش زبان انگليسى ، و سابقهاش مترجمى امريكائىهاى ماليه در دورهء اول ميليسپو است . از نخستوزير پرسيدم ؟ مگر شما با اين شخص سابقهاى داشتهايد ؟ گفت : بهيچوجه ! مضمون باقى نامهها و اسم و رسم صاحب آنها هم همينطورها است و من هيچ يك از نويسندهها را نمىشناسم ، سهل است ، از كسانى هم كه با من سروكار دارند هيچكس آنها را نمىشناسد . بايشان عرض كردم : از اين نامهها مجموعهاى ترتيب بدهيد ، چيز خيلى بامزهاى خواهد شد . منتها براى طبع آن ، امر بدهيد امضاها و نشانىهاى آن را برمز بگذارند ، كه حسرت - الوزراءها در نزد نزديكان خود هو نشوند و يقين بدانيد كه اين مجموعه خيلى خواننده پيدا خواهد كرد . ايشان فرمودند : فعلا آنها را در محفظهاى نگاه داشتهام ، تا بعدها كتابش كنم « 2 » . اگرچه چنانكه ميدانيم در موقعى كه سپهدار رئيس الوزراء شد ، مجلسى در كار نبود ، كه براى تعيين تمايل آن احتياجى به بلوكسازى داشته باشند ولى ، چون اصول مسلم
--> ( 1 ) - روستائىها واقعا اين خلق عدم مزاحمت را كاملا دارا ميباشند و تا حاجت مبرمى نداشته باشند نزد ارباب و مباشر نمىآيند . بطوريكه مثل معروف : « سلام روستائى بىطمع نيست . » كاملا مطابق با واقع و مورد استعمالش موقعى است كه كسى خدمت رسيدن و سلام عرض كردن را مقدمه براى حاجت قرار دهد . ( 2 ) - در روزنامه خواندم كه در اين روزها ، زمستان 1338 ، كه تعيين سناتورهاى انتصابى از طرف اعليحضرت همايون شاهنشاهى در ميان بوده است سيصد فقره عريضهء درخواست اين مقام به دفتر مخصوص شاهنشاهى رسيده است ! كه ايران اينقدر رجال درخور سناتورى داشته است و من كور باطن از آن بىخبر بودهام ؟ ! !